فن روضه خوانی1
تقسيم بندي جزئي:
اقسام روضه مي توانند با توجه به منبع دريافت به انواعي تقسيم گردند که عبارت است از :
- استنباطي. 2 - تحقيقي و تحليلي. 3 - کشفي و مکاشفه اي.
1 ـ روضه استنباطي
اگر با استفاده از عقل عقلاي جامعه ، از يک روضه و متن تاريخي معتبر ، مطالبي استنباط شود كه تمام اجزاي آن در تاريخ نيست، بلكه توسط عقل با توجه به اجزاء ما قبل و ما بعد به عقل متبادر ميشود ؛ اين نوع روضه را روضه استنباطي مي ناميم.
نمونه 1
روضه حضرت عباس (ع)
هر شهيدي كه هدف تير قرار ميگرفت، با دست خود تير را از بدن بيرون ميكشيد، ولي آن كس كه دست در بدن ندارد و در مقابل هزار تيرانداز قرار گرفته چه حالي خواهد داشت؟
هر شخصي وقتي از بلندي به زمين ميافتد، دست خود را بر زمين ميگذارد تا بدنش آسيب نبيند، اما خدا داند آن كسي كه دست در بدن ندارد وقتي بر زمين بيفتد تيرها در بدنش فرو ميروند. يا قمر بني هاشم! واي از لحظهاي كه از اسب بر زمين افتادي و تمام تيرها در بدنت فرو رفت.
نمونه 2
روضه علي اكبر (ع)
پس از اينكه علي اكبر با بدن پاره پاره به شهادت رسيد، امام حسين (ع) جوانان بني هاشم را صدا زد و فرمود:
«تَعَالَوْا اِحْمَلوُا اَخَاكُمْ»
اي جوانان بني هاشم! بياييد و برادرتان را به سوي خيمه ها ببريد.
اينجا سؤال پيش ميآيد كه امام كه همه شهدا را خود به خيمهها ميبرد، چرا براي بردن بدن علي اكبر، جوانان بني هاشم را صدا زد؟ در جواب بايد گفت كه دو دليل داشت: يكي اينكه ديگر زانوانش قوت نداشت كه علي را به خيمهها ببرد و ديگر آنكه آنقدر اين بدن پاره پاره شده بود كه براي حمل يك نفر كافي نبود.
2ـ روضه تحقيقي و تحليلي
اگر با تحقيق و تحليل در موضوع روضه ، و پردازش آن ، به يك نتيجه كلي و تحليل ذهني برسيم، اين نتيجه مي تواند يک روضه تحقيقي و تحليلي باشد.
در اين نوع روضه روايات مختلف در يك موضوع مثل اينکه بکائون چه کساني بوده اند؟ بيان ميشود و سپس اصل روضه بيان ميگردد .
نمونه 1
روضه حضرت علي اكبر (ع)
نگاه پدر چند گونه است، نگاه ابي عبدالله هم چند جور بوده است. گاهي نگاه، نگاه وجد است، نگاه ديگر نگاه شوق به جدش بود و يك نگاه ، ديگر نگاه خوفي بود كه عاقبتش چه ميشود؟ اما اين نگاه وداع هيچ يك از اين نگاهها نبود؛
«فَنَظَرَ اِلَيْهِ نَظَر آئِسٍ مِنْه»
مأيوسانه به او نگاه كرد
نميدانم غصه پدر زيادتر بود و يا غصه پسر كه حالا رفت و پدر تنهاست.
نمونه 2
روضه علي اصغر(ع)
سيدالشهدا سه مرتبه به اهل كوفه آب داد. يكي در كوفه براي آنها استسقاء كرد. يكي هم در صفين كه معاويه آب را گرفته بود و ديگر وقتي كه در اين صحرا لشگريان حر آمدند و تشنه بودند.
او ميبايست اين سه حق آب دادن را بر آنها ثابت كند كه حجت تمام باشد. كسي كه اين قدر خواهش برايش سخت است.
ابتدا «برير» براي طلب آب رفت ولي به او آب ندادند. سپس حر رفت ولي باز هم به آنها آب ندادند. سپس حضرت عباس (ع) را فرستادند ولي او هم نتوانست آب بياورد. سپس خودش آمد. اول فرمود: «خواهشي دارم به همه ما آب بدهيد» قبول نكردند. بعد فرمود: «به خودم و اصحابم اگر آب نميدهيد لااقل به زنها آب بدهيد» قبول نكردند. سپس فرمود: «لااقل به اطفال كوچك آب بدهيد» قبول نكردند. سپس رفت و طفل شير خوارهاش را آورد. فرمود: اي جماعت! يعني خودتان آب بياوريد و به اين طفل بدهيد:
«اَمَا تَرَوْنَهٌ كَيْفَ يَتَلَظَّي عَطَشاً»
آيا نميبينيد كه چگونه از تشنگي به خود ميپيچد؟!
دو چيز درباره اين طفل دل را ميسوزاند؛ يكي اينكه فرمود خودتان آبش دهيد. ديگر اينكه او را بلند كرد و فرمود: ببينيد كه چگونه رنگش زرد شده و از تشنگي دست و پا ميزند.
نمونه 3
تشنگي امام
تشنگي امام در چهار عضو تأثير كرده بود؛
اول:لبهاي مبارك كه افسرده شده بود،
دوم:جگر پاره پاره چنانچه امام بعد از اينكه اميدي به زنده ماندن نداشت فرمود:
«اُسْقُونيِ قَطْرَةً مِنَ الْمَاءِ فَقَدْ تَفِتَتْ كَبِديِ مِنَ الظِّمَاء»
قطره آبي به من بدهيد كه جگرم از تشنگي پاره پاره شد.
سوم:زبان آن حضرت كه از بس اطراف زبان ساييده شده بود، مجروح گرديده بود.
چهارم:چشمان مباركش كه از تشنگي تار گرديده بود، چنانچه در حديث مكالمه جبرائيل با حضرت آدم (ع) منقول است كه گفت: اي آدم ببيني او را در حالتي كه ميگويد «واعطشاه» به حدي كه تشنگي مانند دودي در بين او زمين و آسمان حائل شده باشد.
3ـ روضه كشفي يا مكاشفهاي
اگر منبع روضه کشف و مشاهده باطني باشد و آن روضهاي كه توسط معصوم و يا خاندان معصومين به افراد خاصي در عالم رؤيا، خواب و يا مكاشفه افاضه شود ، روضه کشفي و مکاشفه اي مي گوييم ؛ مثل روضهاي كه حضرت عباس (ع) در عالم رؤيا براي يكي از علماي برجسته بيان ميفرمايد. ممکن است اين مکاشفه براي يکي از خاندان معصومين رخ داده باشد مثل مکاشفه حضرت سكينه كنار بدن بي جان پدر ، که در ادامه بحث ذکر خواهد شد.
انواع روضه کشفي و مکاشفه اي
با توجه به شخصي که براي او مکاشفه رخ مي دهد، روضه کشفي و مکاشفه اي داراي اقسامي است، که عبارت است از:
- مکاشفه اي که براي شخص معصوم صورت گرفته است.
- مکاشفه اي که براي يکي از خاندان معصومين صورت گرفته است.
- مکاشفه اي که براي شخصي غير از معصومين و خاندان آنها صورت گرفته است.
- مکاشفه اي که براي دشمنان معصومين براي اتمام حجت صورت گرفته است.
قسم اول
مکاشفه اي که براي شخص معصوم صورت گرفته است.
مکاشفه اميرالمؤمنين در جنگ صفين
اُم کلثوم(سلام الله عليها) نزد برادر آمد و عرض کرد: «برادرم اين بيابان، خوفناک است و خوف عظيمي در اينجا به من رو آورده است.» امام فرمود: «خواهر جانم! هنگام رفتن به جبهة صفين در همين جا با پدرم فرود آمديم، پدرم سرش را روي دامن برادرم حسن(عليه السلام) گذاشت، و ساعتي خوابيد ، بيدار شد و گريه کرد، برادرم حسن(عليه السلام) پرسيد: "چرا گريه ميکني؟" پدرم فرمود: "گويا در خواب ديدم اين بيابان دريايي از خون است، و حسين(عليه السلام) در آن غرق شده و فريادرس ميطلبد و کسي به فرياد او نميرسد."سپس پدرم به من رو کرد و فرمود: "هنگامي که چنين حادثهاي رخ داد، چه کار ميکني؟" گفتم: "صبر ميکنم، که جز صبر چارهاي نيست".»
قسم دوم
مکاشفه اي که براي يکي از خاندان معصومين صورت گرفته است.
حضرت سكينه كنار بدن بي جان پدر
در مصباح كفعمي روايت شده است كه سكينه ميگويد: چون پدرم كشته شد، بدن نازنين پدر را در آغوش گرفتم و حالت بيهوشي به من دست داد. در اين حال شنيدم كه پدرم فرمود:
شيِعَتيِ مَا اِنْ شَرِبْتُمْ مَاءَ عَذْبٍ فَاذْكُرُونيِ اَوْسَمِـعْتُمْ بِغَريِبٍ اَوْ شَهيـِدٍ فَانْـدُوبِونيِ
اي شيعيان من! هرگاه آب خوش گوار نوشيديد از لب تشنه من ياد كنيد و هرگاه درباره غريب و شهيد سخني شنيديد، به ياد غربت و شهادت من بگرييد.
قسم سوم
مکاشفه اي که براي شخصي غير از معصومين و خاندان آنها صورت گرفته است.
اسارت اهل بيت(ع) در كلام امام زمان (عج)
نمونه1
حاج ملا سلطانعلي روضه خوان تبريزي كه از جمله عباد و زهاد بوده است ميگويد: «در خواب مشرف به محضر والاي امام زمان (عج) شدم، عرض كردم: مولاي من آيا آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است كه: «فَلَاَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وً لَاَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً» صحيح است؟
فرمود: بلي.
عرض كردم: آن مصيبتي كه براي آن به جاي اشك خون گريه ميكنيد كدام است؟ آيا مصيبت علي اكبر است؟
فرمودند: اگر علي اكبر هم زنده بود در اين مصيبت خون گريه ميكرد.
گفتم: آيا مصيبت حضرت سيدالشهداء (ع) است؟
فرمودند: اگر سيدالشهدا (ع) هم بودند در اين مصيبت خون گريه ميكردند.
پرسيدم: پس كدام مصيبت است؟
فرمودند: آن مصيبت اسارت عمهام زينب (س) است.
نمونه 2
روضه حضرت عباس (ع)
شيخ كاظم سبتي كه از علماي بزرگوار است ميگويد: يكي از شخصيتهاي مهم علمي و مورد وثوق نزد من آمد و گفت: من پيام رسان حضرت عباس (ع) هستم. آقا را در خواب ديدم، فرمود: چرا شيخ كاظم سبتي روضه مرا نميخواند؟
گفتم: زياد شنيدهام كه شيخ كاظم مرثيه جانسوز شما را ميخواند.
فرمود: از قول من به شيخ كاظم بگو اين مصيبت را بخوان؛ اگر سوارهاي بر مركب سوار باشد، وقتي كه ميخواهد از اسب بر زمين بيفتد معمولا دستهايش را روي زمين ميگذارد و سپس صورت او به زمين ميخورد. ولي آن سواري كه تيرها در بدنش فرو رفته و دست در بدن ندارد چگونه زمين ميخورد؟!
قسم چهارم
مکاشفه اي که براي دشمنان معصومين براي اتمام حجت صورت گرفته است.
مکاشفه ساربان
سعيد بن مسيب از اصحاب امام سجاد(عليه السلام) ميگويد: يکسال بعد از شهادت امام حسين(عليه السلام) براي شرکت در مراسم حج به مکه رفتم، ناگاه هنگام طواف مردي را ديدم که دستهايش قطع شده و صورتش مانند پارة شب تاريک سياه است، و پردة کعبه را گرفته و چنين دعا ميکند:«اي خداي کعبه مرا بيامرز که گمان ندارم مرا بيامرزي، گرچه ساکنان آسمانها و زمين و همه مخلوقات شفاعت کنند، زيرا گناهم بسيار سنگين است».
سعيد گويد: من و جمعي کنار او اجتماع کرديم و به او گفتيم: «واي بر تو اگر ابليس باشي، شايسته نيست که نااميد از رحمت خدا شوي، تو کيستي و گناهانت چيست؟».
او گريه کرد و گفت: من خودم و گناهم را ميشناسم. گفتيم: گناه خود را براي ما بيان کن که چيست؟
گفت: من ساربان شتران امام حسين(عليه السلام) بودم، همراه آن حضرت از مدينه به سوي عراق آمديم، من اطلاع يافته بودم که بند شلوار آن حضرت گرانقيمت است؛ آرزو ميکردم روزي آن بند گرانقيمت به دست من برسد، تا اينکه به کربلا رسيديم و جريان شهادت امام حسين(عليه السلام) پيش آمد من خود را پنهان کرده بودم، تا اينکه شب (يازدهم) شد، به طمع آن بند قيمتي، از تاريکي شب استفاده کرده کنار بدنهاي پاره پاره شهداء آمدم، به جستجو پرداختم تا اينکه پيکر سر بريده امام حسين(عليه السلام) را يافتم، تصميم گرفتم آن بند قيمتي را از شلوار آن حضرت بيرون آورم، با دستم آن بند را پيدا کرده، دريافتم که گره بسيار خورده است، يکي از آن گره ها را گشودم، ناگاه دست راست امام حسين(عليه السلام) حرکت کرد و آن قسمت از لباس را محکم گرفت، هر چه توان داشتم خواستم دست او را رد کنم نتوانستم، شمشير شکستهاي يافتم و دست راست او را قطع کردم، دستم را دراز کردم تا گره بند را بگشايم، ناگاه دست چپ امام حرکت کرد و آن قسمت از لباس را محکم گرفت، دست چپ آن حضرت را نيز از مچ بريدم، آنگاه دست بردم که بند را بيرون آورم، ناگهان ديدم زمين لرزيد و هوا دگرگون شد، شنيدم شخصي گريه جانسوز ميکند و ميگويد:
وا اَبَتاهُ! وا مَقتُولاهُ، وا ذَبيحاهُ، وا حُسَيناهُ، وا غَرِيباهُ يا بُنَيَّ قَتَلوکَ وَما عَرَفوکَ وَمِن شُرْبِ الْماءِ مَنَعُوکَ.
:«آه پدر جان! واي از اين کشته و سر بريده، واي حسين جان، اي غريب، پسرم، تو را با لب تشنه کشتند و مقامت را نشناختند»
در اين هنگام من خود را بين کشتهها انداختم، ناگاه سه نفر را با يک زن با جمعيت بسيار ديدم، و فرشتگان همه جا را پر کرده بودند، آنها پيامبر و علي و فاطمه و حسن بودند، آنها گريه ميکردند و مطلبي ميگفتند... ناگاه رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) مرا ديد و به من فرمود:
يا اَخَسَّ الاَنام لَعْنَةُُ اللهِ الْمَلِکِ الْعَلّامِ فَعَلْتَ هکَذا بِوَلَدِي، سَوَّدَ اللهُ وَجْهَکَ وَقَطَعَ يَدَيْکَ فِي الدُّنيا قَبْلَ الْآخِرَةِ.
:«اي پست ترين انسانها، لعنت خداوند قادر و آگاه بر تو باد، با فرزند من چنين رفتار نمودي، خدا صورتت را سياه کند و دستهايت را در دنيا قبل از آخرت، قطع نمايد».
هنوز نفرين آن حضرت تمام نشده بود که دستهايم خشک شد و چهرهام همچون پارة شب تاريک سياه گرديد و به اين وضع گرفتار شدم، اکنون کنار خانة خدا آمدهام و از خدا مي خواهم به من لطف کند و ميدانم که هرگز خدا مرا نميآمرزد. حاضران و هر کس که اين موضوع را شنيد، او را لعنت کرد.
التماس دعا